مي‌كرد، ولي مطالعه‌ٴ آن از قرار معلوم ثمره‌ٴ كمتري داشت‌. به عبارتي‌، تا جايي كه نتايج فوري و آني مورد نظر بود، اين مطالعه ثمره‌ٴ كمتري داشت‌، و اين آن چيزي است كه با توجه به ماهيت‌ فريبنده‌ٴ مفاهيم مكانيكي مي‌توان انتظار داشت‌. اين موضوع عجيبي است كه مجردترين و نامحسوس‌ترين افكار به ملموس‌ترين كاربردها منجر مي‌شود. ما مي‌توانيم شرح خود را با مجردترين جنبه‌ٴ موضوع شروع كنيم و به ترتيب جلو برويم‌.
عميق‌ترين متفكر در زمينه‌ٴ مسائل مكانيك راجر بيكن بود كه در اين زمينه از گروستست‌ الهام فراواني گرفت و هم‌چنين از مواهب تجربه‌هايي برخوردار شد كه ساير معاصرانش‌، به ويژه‌ پير غريب صورت دادند. ظاهراً بيكن و اوليوي تنها كساني از نسل خود بودند كه از موج معارف‌ متعلق به مكتب نموراريوس بهره‌ٴ كافي گرفتند. يوردانوس نموراريوس در 1237 درگذشت‌، و رابرت گروستست در 1253. رساله‌ٴ اندر ماهيت اوزان‌، در شرح مفهوم گشتاور ايستا، ممكن است‌ مربوط به نيمه‌ٴ دوم يا آخر سده‌ٴ سيزدهم‌، باشد. با اين همه‌، افكار بيكن بيش از مبحث اجسام‌ ساكن (استاتيك‌)، متوجه مبحث ديناميك بود. وي درباره‌ٴ ماهيت نيرو، مخصوصاً درباره‌ٴ نيرو يا كنش از راه دور مي‌انديشيد. عجب آن كه‌، اين افكار با همه‌ٴ فرزانگي تا حدي با اخترگويي مربوط مي‌شد، چون در ميان نيروها يا كنشهايي كه مورد نظر او بود نور و گرانش‌، و در عين حال‌، تأثير كواكب قرار داشت و او در واقعيت اين تأثير ترديد نمي‌كرد. اين تأثير كواكب چگونه از فضاي‌ خالي عبور مي‌كند؟ اين رابطه‌هاي دوردست چگونه به وجود مي‌آيد؟ مطرح كردن چنين‌ سوٴالاتي بسيار مهم بود، و ما نبايد او را به‌خاطر عدم موفقيتش در يافتن پاسخ آنها سرزنش كنيم‌. او كاملاً به‌طور منطقي از عقيده‌ٴ ارسطو در مورد عدم امكان خلاٴ پيروي كرد.1 چون چگونه‌ ممكن است كنشي از ميان هيچ چيز عبور كند؟ هم‌چنين‌، بر آن شد كه اگر خلاٴ وجود نداشته باشد كثرت عوالم غيرمتصور است‌.
فرانسيسي ديگري به نام پير اوليوي اهل سرينيان از شمال فرانسه‌، مفهوم قوه‌ٴ رانش‌2 (جنبش مايه‌) را تكميل كرد؛ كه بعدها، به شناخت لختي منجر شد. از نظر فيزيكداناني كه با تاريخ فيزيك سر و كاري ندارند، كار او ممكن است بي‌اهميت باشد، ولي مورخاني كه خوب‌ مي‌دانند از افكار شهودي فيلوپونوس و سيمپليكيوس تا عقايد دقيق گاليله و نيوتن چه زحمات‌ فراواني كشيده شده است‌، ياد او را گرامي مي‌دارند.


1. متأسفانه بايد بگويم كه تاريخ اوليه‌ٴ اين مسئله‌ٴ اصلي در مجلد اول خوب مطرح نشده است‌، هرچند اشاره‌هاي زيادي بدان مي‌توان يافت‌. عقيده به خلاٴ را اتم‌گرايان معرفي كردند، مدافع عمده‌ٴ آن در اوايل قرون وسطا، فيلوپونوس‌، و بعد از او باقلاني بود. از سوي ديگر، اخوان‌الصفا در اين زمينه معرف سنت ارسطو بودند؛ كه بعدها، آدلاردباثي و بيكن آن را دنبال كردند.
impetus .2